درست مثل اینکه ۲-۳ هفته پیش بود، هشتم نوامبر اومدم به این خراب شده، ، بعد از چند روز اولین تولدت بود، هنوز بلد نبودی راه بری، تازه میخواستی بشی یک ساله! ۲۷ نوامبر بدنیا اومده بودی، بابا و مامانت چه شور و هیجانی داشتن که اولین تولدتو چه جوری جشن بگیرن، منم که عموت بودم از اینکه در اولین جشن تولد تو میتونستم شرکت کنم خیلی خوشحال بودم، تو تولدت شاید برای اولین دفعه رقصیدم اونم چه رقصی، الان که بعضی وقتا بابات فیلمشو میذاره از خجالت آب میشم، بابات با دوربین ۸ میلیمتری فیلم میگرفت! چقدر تو خوشکل بودی عمو، چه چشای قشنگی، چه موهای سیاه زیبائی، همه مات میموندن وقتی نیگات میکردن، چه احساس غروری بهم دست میداد، وقتی به همه میگفتم که من عموت هستم! درست مثل اینکه همین دیروز بود، هنوز اون لباس قشنگی که مامانت بهت پوشونده بود جلو چشامه، من که باورم نمیشه که ۲۸ سال پیش بود!
وقتی فکر میکنم میبینم تقریبا هیچی عوض نشده، هنوزم خوشگلی، هنوزم ما بهت افتخار میکنیم، هنوزم همه کشته و مردتن! بزرگترین اتفاقی که افتاده تو این چند سال این بوده که من اون زمان یک عالمه مو داشتم حالا کچل شدم! وگرنه، اون زمان سیگاری بودم، هنوزم هستم، خل بودم، هنوزم هستم، علاف بودم هنوزم هستم، بی پول بودم، هنوزم هستم، از زندگیم ناراضی بودم، هنوزم هستم، فکر برگشتن به ایران بودم، هنوزم هستم…..
البته چند تا اتفاق کوچیک دیگم افتاده تو زندگیم، اون زمان مجرد بودم، حالا نیستم، بچه نداشتم حالا دارم، مرضهای لا علاج نداشتم حالا کلکسیونشو دارم…

یه چیز میخوام بهت بگم که تا حالا بهت نگفتم، هر وقت که میشنوم کسی میگه ، دختر بزرگم قیافش عین زمان بچگی توئه، نمیدونی چقدر خوشحال میشم، درست همون احساس غروری بهم دست میده که ۲۸ سال پیش وقتی تورو نیگاه میکردم بهم دست میداد! انشالله که بزرگیاشم کپی خودت باشه!
میدونم که خدا میتونسته به تو عموی خیلی بهتری بده اما من حاضر نیستم تورو با هیچ دختر برادری تو دنیا عوض کنم!
تولدت مبارک عمو!
پ.ن.
یک چیز دیگم تو این چند سال عوض شده، اون زمان وقتی تولد داشتی، واست کادو میاوردم، حالا تو واسه تولد من کادو میاری! امشب هم منتظر کادو نباش!
پ.ن. ۲
میدونم که تو این مطلب رو نمیخونی اما من بهر حال نوشتم، بابات که میدونم میخونه، حتما واست خلاصشو میگه



s
