شنبه شب رفته بودم مهمونی، جای همتونم خالی کردم، خانم خونه واقعا که خیلی زحمت کشیده بود و غذاهای متنوعی درست کرده بود، همم طبق معمول ۲۰۰۰ بار گفتن دستت درد نکنه و چقدر خوشمزه بود، چقدر زحمت کشیدی، بابا ما که غریبه نیستیم، یکجور غذا بس بودو از اینجور حرفا! تا خانمه میرفت تو آشپزخونه، یکی میگفت پلوش چقدر شور بود، یکی دیگه میگفت چقدر هم خورشتاش چرب بود، اون یکی میگفت، گوشتش چقد بوی چربی میداد، یکی دیگه میگفت قورمه سبزیش فقط آب بود و علف….. دیگه رسم و رسوم ما ایرانی هارو که هممون میشناسیم، همش تعارفهای بیخودی، چاخان پاخانهای الکی، هزار تا فدات شم، قربونت برم میگیم، هنوز طرف ۵ متر اونور تر نرفته ۱۰ تا بدو بیراه پشت سرش میگیم!
خلاصه بعد از پرخوری بسیار که شکما پر شد و همه رو مبلهای راحت ولو شدن، بحثهای علمی سیاسی فرهنگی و هنری شروع شد، هر کسی یکجور اظهار فضل میکرد، همه منتظر بودن یکی یه چیز بگه تا اونا اون نظریه رو رد کنن! ما مردم اصولا بیشتر دوست داریم در مخالفت با نظرات دیگران صحبت کنیم تا اینکه موافق نظراتشون باشیم، مثل اینکه مخالفت آسون تره تا هم عقیده بودن!
بحثهای آبدوغ خیاری زیادی پیش اومد از هر دری سخنی بود تا اینکه یکی گفت تو اینترنت خونده که دیگه نباید گفت سگها پارس میکنن! چونکه کلمه پارس کردن سگها رو عربها در آوردن تا به فارسها توهین کنن!! باید از حالا بگیم سگ واق واق میکنه، همه هم که ماشالله استاد زبان فارسی و عربی بودن و در باره واژههای عربی و فارسی سخنرانی میکردن، کم کم من حوصلم سر رفت، گفتم بذار بهشون یک فارسی درس بدم که همشون شروع کنن به پارس کردن ببخشید به واق واق کردن!گفتم حرفاتون همه درست اما تا جایی که من شنیدم، عربها اصلا تو الفباشون حرف پ ندارن، چجوری کلمه پارس رو در آوردن تا مثل فحش خواهر و مادر بکوبن تو فرق سر ما عجمها؟ یکی از دوستان که از همه استاد تر بود در زبان شناسی! چند دقیقهیی توضیحاتی در اینباره داد که به درد عمش میخورد، من گفتم بذار من هم بهشون بفهمونم که درسته که من این گوشه ساکت نشستم و هیچی نمیگم اما چنتم اونقد هم خالی نیست در زبان شناسی که هر چرتو پرتی رو قبول کنم، گفتم شماها ماشالله اینجوری که من میبینم همتون صاحب کتاب و رساله هستین در این زمینه ولی منو نتونستین با این استدلالهاتون قانع کنین من همونجوری که تا حالا پارس میکردم از حالا به بعدشم پارس خواهم کرد، شماها اگه دوست دارین برین واق واق کنین! من فقط یک سوال ازتون میپرسم، هرکی اینو جواب بده من میفهمم که میشه رو حرفاش حساب کرد، گفتن ما سراپا گوشیم ببینیم سوال دانشمند محترم، استاد مسلم چرندیات، چیه، گفتم میخوام بدونم که شما آیا میدونین که کلمهای که ما مرد های ایرانی بیشتر از صد بار در روز استفأه میکنیم از کجا اومده؟ گفتن بگو ببینیم چی هست این کلمه، گفتم کلمه ک*خل! شما بگین این متداولترین کلمه در مکالمات روزمره مردان ایرانی رو کی و کجا برای اولین بار استفاده کرد؟ خواهش میکنم جنبه بی تربیتیشو در نظر نگیرین، سوال کاملا علمیه و خیلی از زبان شناسان دنیا با همدیگه همکاری کردن تا کشف کردن که این کلمه دفعه اول از دهن کی در اومده! یک راهنمایی هم بهتون میکنم و اون اینه که ایشون مرد بودن! یکی گفت حتما از اجداد تو بوده! گفتم داری نزدیک میشی! خلاصه خیلی حرفا گفتن و بحثها کردن و چرتو پرتای فراوانی به من تحویل دادن، گفتم ببینین عزیزان، من هم میدونستم که شما نمیدونین چونکه شما فقط فکرتونو به این مشغول کردین که پارس نکنین واق واق کنین، و یا اینکه عربها سوسمار میخوردن یا ملخ، خلیج فارس باید بگیم یا خلیج فارس جون……هیچوقت از خودتون نپرسیدین که بابا من روزی ۲۰۰ دفعه میگم ک*خل، این کلمه از کجا اومده! من حالا بهتون میگم, سعی کنین، مثل من، تو زندگیتون، همه چیزو با دلیل و منطق و مدرک اثبات کنین! الان من داستان افرینش کلمه ک*خل رو خدمتتون تقدیم میکنم، فقط خواهشی که دارم اینه که بعد از شنیدن این حکایت همه با هم نپرین منو بوسه باران کنین!

میگن یکروز آدم رفته بوده قدم زدن، بعدش که برمیگرده خونه میبینه که حوا در خونه رو قفل کرده، آدم نمیتونه بره تو، در میزنه، حوا میپرسه کیه؟ آدم بر میگرده میگه آخه ک*خل، مگه غیر از من، کسی دیگهای هم تو این دنیا هست که میپرسی کیه؟
حالا فهمیدین این کلمه از کجا اومده؟ اینو بهش میگن، زبان شناسی و ریشه یابی کلمات!
بعد از اون ماجرای تصادف که دیشب نصف شب چنان مارو ماتمزده کرد که تا صبح نتونستیم بخوابیم(مقصودم از ما بنده و علیا مخدره همسرم میباشد) این جریان زبانشناسی مرهمی شد بر زخمی که بر احساس ما طرفداران نوشتههایت زده بودی. اگه امروز این جریان رو نمینوشتی وبلاگتو به دوست و آشنا توصیه نمیکردم اما خوشم میاد که اگه گهگاه اشک مارو در میاری زود به فکر چاره میفتی و نمیذاری حالمون زیاد گرفته بشه. خدا همه ی پدرارو و مادرارو برای بچههاشون حفظ کنه و بچهها رم برای والدین. بازم هر روز میام تو بلاگت، حالا که ما رو معتاد به حرفات کردی جیره روزانه ی ما یادت نره، تنبلی نکن، بنویس، بنویس، بنویس……
توسط: شیر مرد در می 26, 2009
در 14:29
شیر مرد جون، خیلی وقت بود خبری ازت نبود، خوبی عزیز؟ همه چیز میزونه؟ میبخشین که شما و اهل و عیال رو با نوشته قبلی ناراحت کردم اما غم و ناراحتی هم جزئی از زندگی هست، همش که نمیشه الکی خوش باشیم، باید غم هم باشه تا قدر خوشی هارو بیشتر بدونیم، من واقعا این مطلب رو فقط بخاطر جبران ناراحتیتون از مطلب قبلی نوشتم، امیدوارم که تونسته باشم لبخندی به لبهای قشنگتون آورده باشم!
توسط: Bobby در می 26, 2009
در 19:52
جهت جلوگيری از دعوای ترک و فارس هيچی نمی گم. فقط ياد اس ایم اس هايی افتادم که تو يک خرداد 85 تو جريان روزنامه ایران و شورش های خيابانی تبريز ملت به هم ميفرستادن. عجب روزگاريه.
توسط: مرتضی در می 26, 2009
در 20:10
مرتضی جون، من چونکه ایران نیستم و SMS هارو نمیگیرم، متوجه منظورت نشدم!
منظورت اینه که چیزی که من نوشتم مال ۳ سال پیشه؟
توسط: Bobby در می 26, 2009
در 20:50
در مورد مطلب قبلیت ، این دوستت خب چرا از دولت پول نمیگرفت . کلا تو دولت های سوسیال آدم نمیتونه از گشنگی بمیره.خیلی عجیبه .اگر ایران بود باور میکردم.
توسط: آرش در می 26, 2009
در 22:04
دوست ما که سالها خودش مغازه دار بود و چندین نفر براش کار میکردن، ابرو و اعتبار زیادی داشت، هیچوقت راضی نمیشد که مثل گداها دستش دراز کنه تا دولت چیزی بهش بده که اون بتونه خرج زن و بچشو بده! اون آدمی نبود که بخواد این خفت و خواری رو قبول کنه.
توسط: Bobby در می 26, 2009
در 22:50
نه بابی جون. منظورم اینه که مطلبت من رو ياد خرداد 85 انداخت. اون زمان روزنامه ایران يه مطلب چاپ کرد که تو قسمت طنزش ترکا به سوسک تشبيه شده بودن. کاريکاتورش هم بود که يه سوسک ميگفت نمنه؟ که يه کلمه ترکی هست به معنی “چی؟”
این مطلب باعث اعتراض مردم آذربايجان شد که با ندانم کاری مسولين وقت به شورش های خيابانی تبديل شد. ملت برای چند روز شهر رو به آتش کشيدن. بانک ملت سوخت ماشين ها سوختند يه شير تو شيری شد که بيا و ببين. درگيری با پليس ضد شورش هم که بود. بعدش هم خيلی ها رو گرفتند و چند نفر مردن و زخمی شدن و بعضی ها هم که اصلا به دنيا نيومده بودن و به قول جورج اورول نويسنده 1984 تبخير شدن!
از اون به بعد یه جو ضد فارس آذربايجان رو گرفت. ملت به هم اس ام اس های جورواجور فرستادن که همين بحث پارس کرد فارس ها تو صدر و جزو پرطرفدار ها بود! اگه اون ها رو بگم اینجا دعوا راه ميفته واسه همين بيخيال.
توسط: مرتضی در می 26, 2009
در 23:37
برای مطلب دستمون آرش هم يه سوال دارم. دولت سوسيال؟
ميدونم تو آلمان رفاه بالاست و دولت به افراد بيکار بيمه بيکاری ميده و کلا دست ملت رو ميگيره. ولی دولت سوسيال؟
تا جايی که من ميدونم سوسيال يه چيز ديگست و اقتصاد آلمان يکی از آزادترين اقتصاد های دنياست.
توسط: مرتضی در می 26, 2009
در 23:40
بابی جان توی رشت كلمه **س مشنگ هم توسط مردها و هم خانمها !!! استفاده ميشود وبهيچ عنوان كلمه زشتی محسوب نميشود !!! حتا تابلوی بزرگ يك چلوكبابی بنام كبابی هوشنگ **ش مشنگ ! را در اينترنت شخصا ديدهام البته از اين كلمه برای تعريف از هالو بودن طرف استفاده ميكنند
توسط: Manoochehr در می 27, 2009
در 03:37
بابی جون تا آخر منتظر بودم که یه بحث علمی ارائه بدی ولی آخرِ موضوع که دیدم با طنز غائله رو ختم به خیر کردی خیلی خوشم اومد.
در مورد حرف داش مرتضی هم یه سری به آخرین مطلبم بزنم دوزاریت میافته.
چاکرم.
چوووووز !
توسط: حاج مهدی از کویت در می 27, 2009
در 13:20
با تشکر از لطف همگی، من امروز یک خورده کارم زیاد بود نتونستم اونجوری که دلم میخواد به کامنتهای دوستان جواب بدم، انشالا بعداً!
توسط: Bobby در می 27, 2009
در 18:06