“در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.”
البته من بهتر خوشم میومد اگه مینوشت پدران از همه بهتر میدونن مادران هم بعضی وقتا!
“در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.”
والا من نمیدونم چی بگم، من که تا حالا تو عمرم کار خلاف نکردم و هیچ پخی هم نشدم اونایی که دزدی کردن، دروغ گفتن، مال مردم خوردن.. به همه جا رسیدن!
“در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.”
از من بپرسین میگم نوزاد مادر رو از ۲۴ ساعت و پدر رو از ۴۸ ساعت! در روز محروم میکنه!
“در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.”
من که همون ۱۷-۱۸ سالم بود که فهمیدم نه جذاب هستم و نه قدرت دارم! اما خانوما بخونن و بفهمن که با جذابیت میتونین دل مردا رو به دست بیارین و نه با منم منم و من اینکار رو میکنم و من اونکار رو میکنم، تا میتونین خودتونو خوشگل کنین!
“در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.”
من که دیگه از آینده تو این دنیا نامید شدم خدا مارو تو اون دنیا عاقبت بخیر کنه!
“در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم.”
واسه ما بدبختایی که در غربت زندگی میکنیم، خوشبختی اینه که یک کار بتونی پیدا کنی و اجازه بهت بدن که مثل همه آدما کار کنی، شاید بتونی شکم زنو بچتو سیر کنی!
“در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند.”
من میتونم با اطمینان بگم که از اول عمرم تا حالا همه واکنش هام نسبت به اتفاقات اشتباه بوده، شما هارو نمیدونم!
“در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است.”
در زمان ۵۰ سالگی گارسیا، اینترنت نبوده که دور کتاب و متاب رو خط بکشه، من که آخرین کتابی که خوندم، اگه اشتباه نکنم کتابی بود به اسم توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها بود!
“در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.”
من که مغزی تو کلم نیست تا حالا هرچی تصمیم گرفتم با قلبم بوده بد جوری هم دهنم سرویس شده! شما سعی کنین به حرفهای گارسیا جون گوش بدین که به روز من نیوفتین!
“در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.”
من ایثار میثار حالیم نیست چیه، عشق هم که به قول سوسن خدا بیامرز (شاید هم گیتا خدا نیامرز، چونکه انشالا هنوز زندهس!) اگه عشق همینه اگه زندگی اینه نمیخوام چشمام دنیا رو ببینه!
“در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.”
من از این حرفش خیلی خوشم اومد، هر چی میتونین بخورین، تا میتونین هم بخورین، این بده اون ضرر داره، این چربه اون یکی دیگه کالریش بالاس.. اینا همه رو فراموش کنین!
“در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.”
عاشق این جملشم، صد در صد باهاش موافقم!
“در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.”
این یکی واسه من یک خورده سنگینه، خوب درکش نمیکنم، شاید بخاطر اینکه هنوز نارس هستم!
“در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.”
منو هنوز تا حالا کسی دوست نداشته که به این حقیقت پی ببرم و لذتشو ببرم!
“در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.”
دوستان چرت و پرتای منو ول کنین، واقعا که جملاتش زیباس، منو خیلی تحت تاثیر قرار داد!
مرسی بابی جان، هم سخنان گارسیا جالب بود و هم تفسیرهای خودت!
By: shabnam on سپتامبر 26, 2009
at 23:03
معرکه بود بابی، دستت درد نکنه
By: hamed on سپتامبر 26, 2009
at 23:10
آقا دلمون برات سوخت!
ما هی داریم خودمونو می کشیم که از این مملکت خراب شده بریم با این درد و دلهای شما فکر کنم موندگار شیم بهتره! نه؟
By: مهسا on سپتامبر 27, 2009
at 00:14
سلام هم جملات شما زیبا بود و هم جملات گارسیا.
با اجازه لینکتون می کنم
By: رز on سپتامبر 27, 2009
at 08:43
رز جان، متشکرم از لینک دادن، سایت خوبی داری، انشالا سر فرصت مطالبشو دقیقتر میخونم.
مهسا جون، من تا حدی غلو میکنم توی نوشته هام، وضع ما به اون بدی هم نیست اگه اما حقیقتشو بخوای، من اگه امروز ۱۸-۱۹ سالم بود ترک وطن نمیکردم، چونکه مشکلات اینجا هم زیاده غم غربت و دور بودن از فامیل و دوستان هم غم کوچیکی نیست!
By: Bobby on سپتامبر 27, 2009
at 16:34
میگم خوبه این بنده خدا بیشتر از این عمر نکردا وگر نه 2000 تا نتیجه ای میگرفت!البته نتیجه هاش مثل کتاباش قشنگن!با اجازه منم لینکتون میکنم!
By: Ghalam on سپتامبر 27, 2009
at 19:54
مرسی داش قلم بخاطر لینک، لطف کردی، بدبخت تا اومده بفهمه که زندگی زیباس ، زرتش قمصور شده! خدا بیامرزتش من یک کتابشو تو همین اینترنت خوندم، جالب بود، اسمش فکر کنم فاحشه زیبای من بود!
من هم شما و رز عزیز رو در اولین فرصت، شاید هم همین الان لینک میکنم
By: Bobby on سپتامبر 28, 2009
at 00:10
سلام بابایی. چند ماهی میشه که خواننده وب شما شدم.
این جملات شما هم چیزی از گفته های گارسیا کم نداره ها . شما هم یه صدسال تنهایی ، شرح حوادث یک قتل یا …. بنویس . شرط میبندم اسکار بگیری شاید هم نوبل.
باز هم تبریک میگم به خاطر این ذوق و قلم شیوا.
By: حامد on سپتامبر 28, 2009
at 06:44
ما فکر کنم خوشبختانه ۲-۳ تا حامد داریم اینجا، یکی از یکی ٔگل تر! اما با این جملاتی که شما نوشتی شما بهترینشون هستی
حامد جان، من هنوز که جایزه اسکار و نوبل نگرفتم اینقد خاطر خواه دارم دیگه اگه اون جایزهها رو هم قبول کنم که دیگه مردم خودشونو واسم خواهند کشت، بخاطر همینم چند دفعه از من خواهش کردن برم بگیرم اما من زیر بار نرفتم
By: Bobby on سپتامبر 28, 2009
at 11:36
تازه بعد از 85 سالگی فهمید هنوز هیچی نفهمیده به خاطر همینم بنده ی خدا از طریق ملکوت به حق پیوست ناباورانه
تازه بابی جان شما باز هم از ما جلو تری آخه من همین ده شلمرود رو نخوندم فقط آهنگشو گوش میدم (اوه چه سوتی ای )
ولی گذشته از همه اینها عالی بود
شاد باشید
By: مجید on سپتامبر 28, 2009
at 19:37
;mrgreen:
مجید جون من هم اگه بچه نداشتم همون دهط شلمرود رو هم نمیخوندم، کی حوصله کتاب خوندن داره!
By: Bobby on سپتامبر 28, 2009
at 19:43
mersi bobby jun, khaili ghashang v mofid bood
By: hamid on سپتامبر 30, 2009
at 18:48
bobby jun ma keh to khomari mordim, benevis ye chizi, haal konim!
By: hamed on اکتبر 2, 2009
at 23:09
چشم حامد جان، حتما، متشکرم ازت که همیشه به این وبلاگ ناقابل سر میزنی و منو با کامنتهات تشویق میکنی
By: Bobby on اکتبر 3, 2009
at 11:23
توی این بیست سال فقط به فقط با دلم تصمیم گرفتم چه تصمیم های بزرگ چه کوچک و چشمم هم آب نمیخوره که در آینده با عقل تصمیم بگیرم .
اما اون چیزی رو که توی 65 سالگی فهمیده از الان دارم بهش عمل میکنم
By: sahel on اکتبر 4, 2009
at 10:31
مرسی ساحل جان، من که هنوز نفهمیدم با کجام تصمیم میگیرم، با مغزم که صد در صد نیست، با کجامه که همیشه تصمیمات غلطه، هنوز نفهمیدم!
خوردن هم خوبه و هم بیضرر، منتهی آدم باید یک خورده تحرک هم داشته باشه، فقط بخوری و بخوابی، آخرش کار دستت میده !
By: Bobby on اکتبر 4, 2009
at 11:29