نگاشته شده توسط: Bobby | اکتبر 21, 2009

کاشکی‌ منم سگ‌ بودم!

دیروز آقا اصلا روز من نبود، از صبح، بد بیاری پشت بد بیاری، دست به هرکاری میزدم، خرابکاری میشد، حالا نمیخوام سرتونو با جریان‌های ناراحت کننده درد بیارم، فقط می‌خوام داستان دیروز بعد از ظهر رو واستون بگم:

دیروز بعد از ظهر من طبق روال همیشه توی مغازه نشسته بودم، سرم توی کار خودم و داشتم به کار‌های عقب افتادم می‌رسیدم، مثل بچه آدم نشسته بودم سرم توی کار خودم که دیدم بیرون یکی‌‌های منو صدا میزنه، اونم به اسم Bobby! صدام زنونه و خوش طنین! اولش به روی خودم نیاوردم، گفتم هر کی‌ با من کار داشته باشه میاد تو، چرا از بیرون اسممو صدا بزنه، اونم به اسمی که فقط بچه هام و دوستان اینترنتی صدام میزنن! با خودم گفتم حتما یکی‌ میخواد منو سر کار بذاره، هیچ اعتنایی نکردم، بعد از چند دقیقه دیگه نتونستم طاقت بیارم، یواشکی از پشت پنجره نیگاه کردم ببینم کیه، دیدم یک دختر خانوم ، خوشگل و ترگل ور گل، واستاده اونور خیابون هی صدا میزنه بابی، بابی، دیدم طرف، نه سن و سالش به من میخوره، نه تیپ و قیافش، خیلی‌ سانتی مانتال بود، گفتم برم بهش بگم، درد و بلات بخوره توی کله بابی، توی چی‌ میخوای از جون بابی؟ باز گفتم ول کن بابا، هر کی‌ هست میخواد، عکس و العمل منو ببینه، برگشتم دوباره پشت کامپیوترم و شروع کردم به کار، انگار نه انگار که یکی‌ منو صدا میزد! طرف اما ول کن نبود، آخرش تصمیم گرفتم که برم بهش بگم که بیخیال شه، برم بگم به قول اخوان ثالث، گرد بام و در من بی‌ ثمر میگردی! من زن و بچه دارم، اهل این بی‌ حرمتی‌ها نیستم، صد تا حوری بهشتی‌ هم که بیان منو نمی‌تونن از راه به در کنن، این بابی از اون بابی‌ها نیست! خلاصه، در مغازه رو باز کردم و رفتم بیرون، یارو ول کن نبود، هی میگفت ؛ Bobby bitte, Bobby bitte.. یعنی‌ که بابی خواهش می‌کنم، بابی خواهش می‌کنم….دیدم نه بابا دیگه کار داره به جاهای باریک میکشه، طرف به التماس زاری افتاده، باخودم گفتم، من میدونم که خیلی‌ طرفدار دارم اما دیگه نه اینجور که این شخص با این دک و پوز و شکل و شمایل، به دست و پام بیفته و التماس زاری کنه که جوابشو بدم! رفتم اونور خیابون، یارو همین جوری سرشو انداخته بود پایین و یک ریزم می‌گفت Bobby bitte, Bobby Bitte, توی چشای من هم نیگا نمیکرد! گفتم طرف چه خجالتی هم هست، داشتم کم کم بد جوری اسیر حجب و حیاش میشدم، سلام کردم، پرسیدم خانوم، چه کمکی‌ از من ساختس، گفت این سگ من الان نیم ساعته رفته زیر این ماشین قایم شده، هر کاریش می‌کنم بیرون نمیاد، گفتم حالا چرا شما هی بابی رو صدا میزنین، گفت آخه اسمش بابیه!……


پاسخ‌ها

  1. سلام بابا جون!
    حالا خداوکلیکی از اینکه اسم سگه بابی بوده عصبانی هستی یا اینکه خانومه با شما کار نداشت؟!
    دلمون برات تنگ شده بود.

  2. حامد جان، میخوای کار دست ما بدی با این سوالت؟

    ما خیلی‌ چاکریم :)

  3. از این سوء تفاهم ها پیش می یاد غصه نخور

  4. ببخشید بابی جان من دربدر دنبال دعوت نامه بالاترینم. شما زحمتش و برای من می کشید؟

  5. رز جان اگه می‌تونستم با کمال میل اینکار رو می‌کردم اما بالاترین در حال حاضر عضو نمیگیره، قسمتی که میشد عضو جدید دعوت کرد رو ورداشتن، یعنی‌ که ما‌ها دیگه نمیتونیم کسی‌ رو دعوت کنیم، میگن میخوان پولیش کنن!! :roll:

    • مرسی بابی جون

  6. Salaam Bobby jun!

  7. تصاویری از حمله وحشیانه اسراییل

    http://eghtesadesabz.wordpress.com/2009/10/21/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7/#more-413

  8. تشکر می‌کنم از دوستان بخاطر کامنت‌هاشون :)

    واقعا که از دیدن تصاویری که از حمله اسراییلی‌ها گذاشته بودین، متاثر شدم، خداوند همه جنایتکاران رو به سزای اعمالشون برسونه

  9. loooooooooooooooooooooooooooooooooool
    mersi

  10. بابی جان پس ادامه ی ماجرا رو چرا نمی گی؟ بعدش چی شد lol
    باز هم قشنگ بود
    شاد باشید

  11. :) )))))))
    مرسی بابی جون .
    مثل همیشه عالی و بی نقص بود .

  12. “بابی جان پس ادامه ی ماجرا رو چرا نمی گی؟ بعدش چی شد lol
    باز هم قشنگ بود
    شاد باشید”

    هیچی‌ دیگه مجید جان، شماره تلفن دادم گفتم اگه سگت بیرون نیومد، بیا قلادش رو بنداز گردن من، من قول میدم که هیچوقت از بغلت تکون نخورم :) )

    مرسی‌ ساحل جون، لطف داری عزیزم :)

  13. خیلی بامزه بود بابی…….

  14. Saret sholough shodeh Bobby jun
    Digeh javaabe salaamam ro ham nemidi!!!
    Rouzegaaret Khosh! Bye bye

  15. masoud jaan man mokhlesam bekhoda, dirooz didam neveshti, khaili ham khoshhaal shodam, mikhaastam azat beorsam keh aya to ham delet mikhaad sag baashi! :) yaadam raft, sharmandatam masoud jaan amma saram shologh nashodeh, gereftaari ha ziaad shodeh !

  16. چه تشابه اسمی‌ بعدی برات پیش اومده بابی‌ جان!

  17. سلام.
    من تازه با بلاگ شما آشنا شدم و bookmark کردم.
    از اون بلاگ هاست که هر روز آدم باید بهش سر بزنه .
    موفق باشید

    • mersi lotf daarin shoma, khoshalam keh ba shoma ashna shodim :)

  18. khaili ghashang bood bobby jun, mersi

  19. بابی جون،
    کاش خانومت اینجا رو نمی‌خوند که بقیه‌ی ماجرا رو هم برامون می نوشتی !

  20. سرگرد جان میخوای شر به پا کنی‌؟ :)

    من فقط رفتم پیش خانومه که بهش بگم رو من حساب نکنه! :D

  21. أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمي بَعْدَ الْجَلاءِ وَ مِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدي وَ مِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَ مُرْدِياتِ الْفِتَنِ

    پناه به خدا ميبرم از نابينايي بعد از بينايي و از گمراهي بعد از راهيابي و از اعمال ناشايسته و فرو افتادن در فتنه ها.

  22. پسر بابا جان زیاد سخت نگیر! خدا بزرگتر از این حرفاس، اینا شوخیه، ما رو درک میکنه، خودشم اهل شوخی‌ و بگو بخنده، اینو از من قبول کن!


یک پاسخ بگذارید

پاسخ شما:

دسته‌ها